تبليغاتX
حیفا
حیفا
آشنايي با ديانت بهائي
نگاهی کوتاه به کتاب اقدس

 

نگاهی کوتاه به کتاب اقدس

دکتر علیمراد داوودی

برخی گمان می برند که کتاب اقدس تنها کتاب احکام است. این گمان ناروا است، نه جمیع احکام در کتاب اقدس است و نه جمیع آیات کتاب اقدس درباره ی احکام است. کتاب اقدس کتاب عقاید است، کتاب حقایق است، کتاب اصول است، کتاب نظم بدیع است، کتاب اخلاق است… و ضمناً کتاب احکام است.

خدا را در این کتاب باید شناخت، خلاصه ی امر او را در این اوراق باید دید، منشور نجات بشر را در این دفتر مختصر باید جست، اجمال هر تفصیلی است، دلیل هر سبیلی است، مطالب آن را نمی توان احصاء کرد. هر کلمه از آن اشاره به مطلبی است که مطالب بی شمار در دل خود نهفته دارد. هر کس با هر نظری در آن بنگرد به حقایقی پی می برد که پیش از آن بر خود وی و بر دیگران ناشناخته بود و لکن او را چنانکه خود او است با هیچ نگاهی نمی توان دید، با هیچ خردی نمی توان دریافت، باید روزگاران از پس یکدیگر بیاید و بگذرد تا اندک اندک آنچه در این کتاب مستطاب نهفته است، هویدا شود.

در این چند ورق چند مطلب از موادّ این منشور نگاشته می شود تا نمونه ای باشد از آنچه می توان از این کتاب مستفاد داشت بی آنکه استقصای حقایق حتّی در یکی از این مطالب ادّعا شود. چنین ادّعایی ناروا است و ادّعای ناروا از اهل بهاء دور باد.

عرفان مظهر امر

حق مقدّس از عرفان ماسوی است. خلق را به عالم او راهی نیست و از همین جا است که آنچه بر انسان واجب آمد، عرفان مظهر امر او است. او در عالم امر و خلق در مقام خدا است. هر که او را شناخت به مقصود روی آورد و معبود را دریافت.

او است که از مشرق ظهورش نور خدا اشراق کرد. ظهور او قضایی است که اثبات شده بلکه هر قضایی را اثبات کرده است. صخره را او به صیحه درآورده و سدره ی طور از وی به ندا آمد. ستّه ی ثانیه ی بعد از الف قائمه است. آسمانی است که امّ الکتاب در آن مخزون است. امر مبرم خدا و اسم اعظم او است. کلمه ی علیا و مطلع اسماء حسنی است. در یوم ظهورش جز نفس خدا مذکور نیست. هر اسمی به قول او مخلوق شد و هر امری به امر او معلّق آمد. حجّت و برهان طائف حول مظهر او است. ستم را بر خود هموار ساخت تا عدل در ماسوای او ظاهر آید و به نفس خود ذلّت را قبول کرد تا عزّت در میان جهانیان رخ گشاید. در او به چشم انصاف نظر کنید و از آنان که بر وی ستم می رانند نباشید.

محبوب نقطه ی اولی

او محبوب نقطه ی اولی است. نقطه ی اولی از ستمی که اهل بیان بر او روا می دارند ناله می کند. اگر اینان مهر نقطه ی اولی به دل ندارند لااقل آزار او روا نشمارند. آنچه از ستمگران بر او گذشت کافی است و بیش از این آزار او روا نیست. اهل طغیان در روزگار او رسم ستم گرفتند، اهل بیان رفتار این زیانکاران را به یاد آورند و در آنچه او در ذکر محبوب خود به زبان آورده است توجّه کنند. فرمود قبله ی شما مَنْ یُظْهِرُهُ الله است، اگر او را انکار کنید به کدام سوی رو می آورید؟ آشکارا به ارتفاع امر محبوب قبل از امر خویشتن شهادت داد.

بدین سبب احکام نازل کرد تا محبوب او در حین ظهور جز به ذکر مقامات خود نپردازد. ولکن محبوب او فضل خویش را شامل کرد، به تفصیل احکام پرداخت و با تخفیف و تسهیل احکام او شما را سبکبال و آسوده حال ساخت. مطلع اعراض را باید گفت که از حق چشم نپوشد. اگر امر او بر مردم مشتبه شد بر خود او نشود. مظهر امر چون او را می بیند که از خدا دل برکنده و به هوی روی آورده است، اشک بر گونه فرو می ریزد. از او می خواهد که فضل مولی را از یاد نبرد. او را شبان و روزان برای خدمت به امر محبوب تربیت فرمود. بر او است که توبه کند، از خدا بترسد، به یاد آرد که در حضور مطلع وحی به پا می ایستاد و آیاتی را که القا می شد می نگاشت. مبادا حمیّت بر او چیره شود و از رجوع به حقیقت باز ایستد. قلم اعلی برای خدا به وی پند می گوید اگر اقبال کند، به سود او است و اگر روی برگرداند خدا از او و یاران او بی نیاز است. آنکه او را گمراه ساخت به تقدیر حیّ قدیر از میان برخاست. اینک بر او است که اقبال کند. از اعمال خود بیمناک شود تا فضل خدا شامل آید و گناه را بر وی ببخشاید. مبادا اهل بیان را از آنچه در بیان نازل شد از مظهر امر خدا باز دارد. بیان جز برای ذکر او تدوین نگردید و اهل اخلاص از این کتاب بوی مهر جانان را به مشام جان می شنوند. مَنْ یُظْهِرُهُ الله آنگاه که همه ی جهانیان در خواب غفلت بودند به مکتب تجرید در آمد. در این مکتب معانی بود که بیان را به وی عرضه داشتند. آیات نازله در آن را فرو خواندند. او این هدیه را پذیرفت، به امر او شهادت داد و به امر خود آن را اجابت کرد. آنگاه که جمال قدم به این مکتب قدم نهاد و لوح امر را فرو خواند، اهل بیان در نهانگاه عدم خفته بودند. این مکتب پیش از آنکه آسمان و زمین به کلمه ی خدا پدید آید، آفریده شد. بر شما است که هر چه از بیان درنیابید از او بپرسید تا معنی آن باز گوید. زیرا که او در این مکتب بر این کتاب احاطه یافت.

کتاب او، سبیل او، امر او

به مدارسی که می روید، داخل نشد. مباحثی را که می خوانید، نیاموخت. علوم رسوم را فرا نگرفت. با این همه سخن این امّی را به گوش جان بشنوید تا دریابید که چگونه روح کتب در قلم او دمیده شد و جهانیان را هوش از سر ببرد. کتاب او نسیم رحمت یزدان بود که چون وزیدن آغاز کرد، دریای حکمت و بیان را به موج آورد. این کتاب میزان هدایت است. حجّتی است که هر برهانی در هر زمانی بدان اثبات می شود. دین خدا و امر خدا و ذکر خدا از این پیش و از این پس همین کتاب است. هر که خواهد اقبال کند، هر که نخواهد خدا از او و از همه ی جهانیان بی نیاز است. به کلمه ای از نزد خود سراسر جهان را می گشاید. مبادا در امر او که ملاء اعلی در برابر آن سر فرود آورده است، توقّف کنید. کس را نمی رسد که جز بدانچه در این ظهور ظاهر شد تمسّک نماید. آنکه از این امر اعراض کند هیچ حقّی را در عالم اثبات نمی تواند کرد. جمیع سبل به سبیل واحد منتهی شد. این راه را در پیش باید گرفت و سپاس باید گفت. این نظم بدیع است، هر نظمی از آن به اضطراب آمد و هرترتیبی با ظهور آن به دست اختلاف سپرده شد. امری نیست که ملعبه ی اوهام خود سازید. میدان مکاشفه و انقطاع است. تنها دوستان دلاور خدا که به ترک عالم امکان توانا باشند در این میدان جولان می کنند. هر زبون بددلی را یارای آن نیست که بدین مقام راه جوید.

اهل اعراض

با ظهور این امر که موعود ادیان به جهان آمد و جنود عرفان بیاراست، جمیع قبایل رو به گریز نهادند، مردم اختلاف یافتند و تمسّک به اوهام جستند. نمی بایست به آنچه در کتاب نازل شده است از این کتاب ناطق ممنوع شوند. نمی بایست به ذکر ولایت و نبوّت از خدا باز مانند. توجّه خلق باید به حق باشد. بدانچه از قلم اعلی نازل شده است گوش فرا دارند. اگر بوی خدا به مشامشان رسید دست از اعراض بشویند و خود را از فضل حق محروم نسازند. عجب در این است که علما در حین نزول آیات در خلف حجبات ماندند.

چشم عنایت خدا بر اینان می گرید. کسی را که هر روز و هر شب می جستند نیافتند. تا از دیده ها پنهان بود به نام او افتخار می کردند، چون با حجّت و برهان به جهان آمد از نفس او روی برتافتند. به اسما و اذکار از مالک آنها محجوب ماندند. علوم، اینان را از معلوم باز داشت. از آن پس که پرده ها دریده شد مردم را در پس پرده ی دیگر پنهان ساختند. از خدا بترسند و خود را در میان او و بندگانش حجاب نکنند. اگر اینان به مطلع امر ایمان می آوردند مردم از او اعراض نمی کردند و آنچه امروز می بینید بر او وارد نمی آمد. کسانی از علما کتاب به دست می گیرند و بدان بر خدا استناد می جویند، چنانکه هر ملّتی چنین کرده و از کتاب خود در برابر خدا دلیل آورده است، باید بدانند که کتاب خدا است که میزان حق است و آن را به میزان قواعد علوم که در دست خلق است نمی توان سنجید. باید زنجیرهای اوهام را بگسلند، چنانکه در اوّل امر سبب اعراض خلق شدند در این یوم علّت اختلاف در اطراف نشوند. از اهواء خود دل برکنند. امری را که اصنام اوهام از آن به اضطراب افتاد بپذیرند. اگر این افق اعلی را بینند مردم را به خود وامی گذارند و در مقام محمود به امر محبوب دل می سپارند. ولکن اگر به سوی خدا روی آورند و به امر او درآیند دیگر نباید در آن فساد افکنند و کتاب خدا را به اهواء خود قیاس کنند.

فضیلت علم

علمایی که چنین کنند، به امر بهاء مقبل شوند و در آن به طریق صلاح روند مقامی بزرگ دارند. امواج بحر اعظمند، انجم سماء فضلند، درفش پیروزی در میان زمین و آسمانند، مطلع بیان برای جهانیانند. تعلّم علوم مجاز است به شرط آنکه به جدال در کلام منتهی نشود. هر پدری باید فرزندان خود را، خواه پسر خواه دختر، با تعلیم علوم تربیت کند. غفلت از این فریضه روا نیست. اگر پدری خود چنین نکند بیت عدل بلد باید او را ملزم سازد یا خود متعهّد تربیت اولاد او باشد. حکم محو کتب منسوخ شد و حرمت سؤال از مظهر امر از میان رفت به شرط آنکه سؤال از امری باشد که به کار آید، نیازی را از میان ببرد، شما را در راه خدا سود رساند. به تعلّم السنه ی مختلفه مأذونید تا به تبلیغ امرالله و بسط ذکر او در بین ملل توانا شوید و لکن به هر حال بدانید که هر چه کتاب در جهان باشد شما را از آیات این کتاب بی نیاز نمی دارد.

کیفیت احکام

به ندای سدره ی ظهور گوش فرا دارید و آیات قلم اعلی را به گوش هوش بشنوید تا مرغ دل به سوی مطلع وحی پرواز کند و بوی معانی به مشام جان رسد. این قلم چون به حرکت درآید نسیم رحمت خدا را به ماسوی می رساند و چون ساکن شود کینونت اطمینان را در عالم امکان ظاهر می سازد. آنچه از این دریای بیکران تراوش کند احکامی است که مایه ی خوشی دل ها و روشنایی چشم ها است. حدودی است که سبب نظم عالم است. توان گفت که جمال قدم احکام و حدود نازل نفرمود بلکه ختم رحیق مختوم را بگشود. این احکام آب زندگی است، چراغ دانایی است. این حدود را مانند دیدگان خود گرامی دارید، به این احکام به روح و ریحان عمل کنید، اگر حلاوت بیان را دریابید هر چه دارید وامی گذارید. این حلاوت جهان را فراگرفت تا آنجا که از سنگ ها جوی آب شیرین روان ساخت، روا نیست که شما غافل مانید. گنج پنهان خدا را با کلید عشق او بگشایید. از احکام محبوب بوی پیراهن او می وزد. آنکه این بوی خوش را به مشام جان دریابد تیر بلا بر دیده می نشاند تا آن احکام در بین انام اثبات شود. عمل به احکام محبوب را باید حبّ جمال او باعث آید. آنان که بیدارند مهر دلدار را به بهای جان خریدارند و به پای دل به کوی او می شتابند. اگر چنین نکنند در بستر غفلت آسوده اند، در خواب ضلالت غنوده اند، از کم خردی در پی زیان خود می روند و سودی را که در سودای یار دارند فرو می گذارند.

معنی آزادی

برخی از این مردم در پی آنند که یکسره آزاد بمانند. آزادی بدان سان که اینان می خواهند به فتنه می انجامد. آتش این فتنه چون در گیرد به آسانی فرو نمی نشیند. این گونه آزادی فراخور جانوران است. آدمی باید تابع سنن باشد، به قواعد تن در دهد تا از زیان خود و دیگران محفوظ ماند. این گونه آزادی انسان را از حدود وقار و ادب خارج می سازد و از مقامی که در خور او است فرو می اندازد. آزادی به معنی حقیقی خود در اطاعت امر است، آنکه مطیع آیات است در کمال آزادی است. آزادی سودمند در بندگی خداوند است. حکمی که ما را بدان مأمور می سازد برای تربیت ما است، به قصد این است که مقام انسان فراتر رود. این حکم را با همه ی شدّت آن باید اجرا کرد، رأفت نباید مانع عدالت شود. شکسته را باید بست و بسته را باید شکست. بندی که به امر خدا بر گردن ما نهند به سود ما است ورنه او خود مستغنی از ما سوی است. ما را از آنچه مایه ی زیان تن باشد و از آنچه خرد را تباه سازد بر حذر داشت.

تمسّک و استقامت و انقطاع

دریافت آدمی در زندگی این جهان نارسا است. تنها پس از مرگ می توان بدانچه خدا از برای انسان خواسته است راه یافت و علوّ این مقام را بازشناخت. اگر آدمی را در این جهان به این راز آشنا سازند جان بسپارد. پس بر او است که به امر خدا تمسّک جوید و روی از حکم او که عین منفعت است برنتابد. مبادا چون سر از خواب بردارد و به خود باز آید حسرت خورَد و ندامت بَرَد. عمل را دام آرزو نکند. اصول نفس را به جای اصول امر نگیرد و از این راه در بند ظنون و اوهام نیفتد. به هوای خود حدود خدا را دیگرگون نسازد. حدود نفس و هوی را بشکند و آنچه را که از قلم اعلی بدان مأمور است حفظ کند. سبحات جلال از خدای متعال بازش ندارد. پرده ها را به آتش مهر او بسوزاند و به قوّتی از هم بدرد که صوت خرق آنها در آسمان طنین اندازد و مسامع اهل ملکوت را بنوازد.

مبادا در امر اختلاف کنید. مانند کوه استوار باشید. مثل شریان در جسد امکان نبّاض شوید تا آنجا که جهان را با هر استخوان پوسیده ای که در آن است بجنبانید.

در همه ی احوال به خدمت قائم باشید. به قدرتی قیام کنید که شبهات کفّار شما را از معرفت ظهور باز ندارد. پیمان مشکنید. باز پس نروید. به شؤون دنیا از امر خدا باز نمانید. جهان گذران شما را نفریبد. بدانچه از مال دنیا در نزد شما است دل خوش ندارید. عزّت و شوکت و ثروت یک سره به باد فنا خواهد رفت. به بندگی خدا رو آورید و به این حبل متین چنگ زنید تا مقامتان به ظهور آید و نامتان ثبوت پذیرد. خوشا به روزگاری که به یاد خدا گذرد و نیکو است اوقاتی که در عبادت او به سر آید.

تلاوت آیات

در هر بامداد و شامگاه آیات بخوانید. کسی که چنین نکند پیمان خدا را فرو گذاشته و دل از وی برداشته است. آیه ای از آیات او تلاوت کنید از آن بهتر که کتب اوّلین و آخرین بخوانید. آن که مجذوب عشق خدا است آیات را چنان می خواند که دل های پاک از لحن تلاوت او به عالم معنی درآید، عالمی که به عبارت و اشارت درنگنجد و آنچه در آسمان و زمین است با آن برابری نکند. نه تنها خود باید در تلاوت آیات مداومت نمایند بلکه فرزندان را نیز چنان به بار آورند که آیات را با روح و ریحان و به احسن الحان تلاوت کنند. امّا در همه ی احوال باید هوشیار بود و به خود زنهار گفت که قصد نمایش در دل نباشد. از ترتیل آیات خدا بوی تزویر و ریا به مشام اهل صفا درنیاید. در نزد مردم ادای دعا در نیاورند، در کوچه و بازار لب به اوراد و اذکار نجنبانند. در مقاماتی که به قصد دعا بنا شده و به ذکر خدا اختصاص یافته است تلاوت آیات کنند، این مقامات مشارق اذکار است. بلاد را آباد باید ساخت، در آنها بیوتی به نام مشارق اذکار برافراخت و در این بیوت به یاد خدا پرداخت. خوشا کسانی که سپیده دم به مشارق اذکار روی آرند و در غرفه های آنها تلاوت آیات و آثار کنند و با سکون و سکوت و تذکّر و استغفار گوش به آیات و اذکار فرا دارند. کثرت قرائت موجب ملال می شود، صفای ضمیر را بر هم می زند، روح و ریحان را مختل می سازد. بسیار خواندن فضیلت نیست، نباید بدان مغرور شد. اگر یک آیه را با روح و ریحان تلاوت کنند بهتر از آن است که چندین کتاب را به سر رسانند، طبعشان ملال پذیرد و روحشان بار کسالت گیرد. روح باید از تلاوت آیات به پرواز آید و آهنگ جهان برین کند، نه اینکه چندان بار گران بر دوش جان نهند که سبکبالی از آن بازستانند.

ترک اعتزال و افتقار

اراده ی او بر این است که کار را بر مردم آسان گیرد. از مردم نیز می خواهد که به نام خدا و بی آنکه خواست او باشد خود را به عذاب نیندازد. به عنوان عبادت به ریاضت تن درندهد، مانند برخی از هندوان در کوه و جنگل و دشت و دمن عزلت نجویند و به انواع مشقّت دل خوش نکنند. این جمله در نزد او مردود است و به رضای او مقرون و در حضور او مقبول نیست. از گوشه ی اعتزال به در آیند و به کار و کوشش اشتغال یابند.

کار واجب است و اشتغال به کار حکم عبادت دارد. کسانی که از کار عاجز باشند بر وکلای مردم است که آنان را با استمداد از اغنیا اعاشه کنند. باقی همه باید به اکتساب و اقتراف پردازند. کسی را نمی رسد که وقت خود را به بطالت گذراند. بر هیچکس روا نیست که بنشیند و بخواهد. آنان که چنین کنند بیش از هر کسی مبغوض خدا می شوند. گدایی نباید کرد و بر کسی که چنین کند بخشش روا نیست. گردآلود فقر شدن مباهات ندارد. خدا ما را توانا و دارا و بی نیاز می خواهد. دوست دارد که دوستان او بر کرسی زر بنشینند و در غایت راحت و رفاهیت باشند. غبار نکبت و مذلّت از چهره بشویند و چون بهشتیان در نهایت جلا و صفا در جهان به جلوه درآیند.

نظافت و لطافت

مظهر طراوت و لطافت و نظافت باشند. خود را پاک و زیبا و خوشبو سازند. مأمورند که غبار از جامه دور کنند، شوخ از تن بازگیرند، خود را با آب پاک بشویند. با جامه ی ناپاک دست به دعا برندارند. در آبی که تن را از هر سوی فرا گیرد یا از فراز سر بر تن فرو ریزد درآیند. آبی را که به کار رفته و آلایش گرفته است بار دیگر به کار نبرند. در خزینه های گرمابه ها که آب آنها بوی ناخوش یافته است فرو نروند. ناخن بپیرایند، دست را بر سفره به غذا نیالایند. تا آنجا لطیف باشند که کسی به کراهت در آنان نظر نکند و آثار اوساخ از تن و جامه شان پدید نیاید. مگر عذری در میان باشد که در این حین حرجی بر کس نیست. این همه تأکید در طهارت نباید موجب شود که پای بند خرافات شویم، اشیا را بالذّات به طاهر و نجس تقسیم کنیم، این تقسیم را به اشخاص تعمیم دهیم و اقوامی از نوع بشر را ناپاک بینگاریم و خود را از آنان برکنار داریم. عنصر آدمی پاک است، هیچ ملّتی را به نجاست منسوب نباید داشت. در نخستین روز رضوان حکم نجاست از میان برخاست. از آن پس همه ی اقوام عالم از اهل طهارت به شمار آمدند. چنین شد تا با آنان الفت گیرید و از این طریق توفیق تبلیغ به دست آورید. با پیروان همه ی ادیان مصاحبت باید کرد. این معاشرت با روح و ریحان باشد تا رائحه ی محبّت و رحمت به مشام مردم رساند.

منع تفاخر و تذلّل

مبادا حمیّت جاهلیه دست دهد و شما را از دیدار یکدیگر باز دارد. نکند که تعصّب و تفاخر روی آورد و مانع ارتباط و ائتلاف باشد. همه از او آغاز شده اند و سرانجام بدان سوی باز می گردند، همه را با خود یکسان دانید. حق ندارید کسانی از نوع خود را به بردگی و کنیزی بگیرید یا همچون متاعی بخرید و بفروشید. حق ندارید بر دیگران اعتراض کنید، حق ندارید بر یکدیگر افتخار نمایید. کسانی از شما باد غرور در سر دارند و از باده ی تکبّر سرشارند، تا آنجا که اگر به ظاهر تواضع کنند در واقع قصد تکبّر دارند، در ذیل مجلس حقیروار می نشینند تا دیگران با قبول منّت بر سریر عزّتشان بنشانند. کسان دیگر خود را اهل باطن می شمارند و از عمل به ظواهر احکام بی نیاز می پندارند. اینان همگی در دام غفلت و بند ضلالت گرفتارند. تن به ذلّت ندهید، سر به حقارت فرو میفکنید، بر دست کسی بوسه نزنید. کسانی از شما با صعود بر منابر خود را برنکشند. کسانی از شما اعتراف دیگران را به گناهان خود نشنوند و آنان را در برابر خود خوار و زار نسازند. استغفار از معاصی در نزد افراد انسان که خود جملگی اهل عصیانند روا نیست. استغفار در خلوت باید کرد، تنها رو به سوی خدا آورد، از سوز دل به راز و نیاز پرداخت، زبان به مناجات گشود، از سر خلوص و صفا دست به دعا برداشت و از صمیم دل توبه و انابه کرد.

یفعل ما یشاء

او است که هر که را بخواهد می آمرزد. از هر گناهی که روا بداند می گذرد و از آنچه می کند و می خواهد مسؤول نیست. تحقّق هر امری به امر او است، این امر را اطاعت باید کرد اگرچه با این اطاعت سموات ادیان انفطار یابد. اگر آنچه را که از آغاز حرام بوده است حلال کند و یا آنچه را که پیوسته حلال بوده است حرام سازد، کس را نمی رسد که از اعتراض دم زند یا در قبول توقّف کند. یفعل ما یشاء و یحکم ما یرید است. این کلمه را به گوش جان باید شنید و بر لوح دل باید نوشت. این کلمه طراز عقاید اهل بهاء است. به این کلمه تمسّک کنید تا اشارات اهل اعراض مایه ی لغزش نشود، به این کلمه تمسّک کنید تا اریاح شبهات دل ها را نلرزاند. به این کلمه تمسّک کنید تا از شک و حیرت نجات یابید. هر چه خواهد به هر که خواهد می دهد و هر چه خواهد از هر که خواهد می گیرد. روح اعمال رضای خدا است و شرط نجات فضل او است. بسا پارسیان که اعراض کردند و بسا گمراهان که روی آوردند. بسا عاقلان که به دوزخ پیوستند و بسا غافلان که بر سریر قبول نشستند. کریم اثیم را به یاد آورید. به سوی خود فرا خواندیم روی از ما برتافت، تابع هوی بود، استکبار کرد تا به نار عذاب سپرده شد. محمّد حسن اعلم علمای زمان بود. شبان و روزان قلم می زد. در ذکر احکام خدا کتاب ها می نوشت. در حین ظهور حرفی از آن همه وی را سود نبخشید. او و امثال او روی برتافتند و کسی که به سوی خدا شتافت گندم پاک کن بود. خدا یفعل ما یشاء است. این صفت مانند سایر صفات در مظهر امر او ظاهر است. مظهر امر او هرچه خواهد می کند و هرچه کند همان نیکو است، همان زیبا است، همان درست است. گناه را به وی راهی نیست. عصمت کبری دارد و تنها او است که چنین است. معصوم به عصمت ذاتی جز او نیست، در این عصمت دیگران را شریک او مسازید.

بعد از صعود مظهر امر

بسا ممکن است که کسانی به ادّعای مظهریت برخیزند، آوازه دراندازند و هیاهو به پا کنند. بدانید که دروغ می گویند و افترا بر خدا می بندند. زیرا ظهورات منتهی شد و پیش از هزار سال هرگونه ادّعایی باطل است. مبادا این آیه را تأویل کنید، از ظواهر الفاظ خارج شوید و نتایجی بر خلاف مقصود بگیرید. تأویل آیات ممنوع است. سخنان خدا را در این ظهور ابهی از ظواهر معانی آنها نباید خارج ساخت، این امر به منزله ی تغییر آیات و تحریف کلمات است. هر که چنین کند و جز بدانچه در کتاب خدا نازل شده اشت سخنی گوید و آن را به خدا بازگرداند از من نیست. اگر معانی آیات را درنیافتیدبه مظهر امر رجوع کنید و از آن پس که کبوتر روح قدسی از شجره ی ظهور به پرواز آمد و آهنگ جهان راز کرد، به فرع منشعب از آن اصل قویم روی آورید و آنچه از کتاب خدا بر شما مجهول باشد از او بپرسید و بپذیرید. خدا او را اراده کرد، شما بدو توجّه کنید.

وضع احکام غیر منصوص به بیت العدل راجع. بیت العدل باید در همه ی بلاد دایر شود. نفوسی به عدد بهاء در هر بلدی گرد آیند. محضر آنان چنان است که گویی محضر خدا است. این وکلای خلق و امنای حق در مصالح عباد گفتگو کنند. مشاوراتشان لوجه الله باشد. به عدل خالص عمل کنند. شبان مهربان باشند. مردم را از گرگانی که در جامه ی آدمی ظاهرند محفوظ دارند. اختلاف آرای خود را با توجّه به مظهر امر و رجوع به آثار او مرتفع سازند. مرجع حقوق و خیرات و اوقاف مظهر امر است، پس از او اغصان منشعب از اصل قویم است، از آن پس بیت العدل است. از غیاب مظهر امر مضطرب نشوید. ظهور او را حکمتی است و غیاب او را حکمتی دیگر است. پس از وی شرط وفا به جای آرید و به نصرت امر او قیام کنید. چون قصد ملاء اعلی کند و به جان پنهان شتابد از افق ابهی ناظر است و کسانی را که به نصرت او برخیزند به جنود ملاء اعلی یاوری می کند. ایشان انجم عنایت و مصابیح هدایتند. شما نیز به چنین کسانی یاری رسانید. برگزیدگان خدا را که به ذکر او قیام می کنند یار و یاور باشید. نصرت خدا به اعمال حسنه و حکمت و بیان است، نیکو است حال جهانداری که به نصرت امر من برخیزد، او را باید به مال و جان نصرت کرد تا جهان را به کلید نام من بگشاید.

کشورها و کشورداران

جهان داران بدانند که دارای جهان آمد، روزی رسید که کلیم به فوز لقا فائز شد، طور در حول مطلع ظهور به طواف برخاست، مسیح فرزندان فریب خورده ی آدم را به سوی او فراخواند، کوه خدا از شوق لقا به جنبش آمد، صهیون صیحه زد، به وعده وفا شد. جهان داران بدانند که ناموس اکبر و منظر انور نزول یافت. امر پنهان از نزد مالک قدر پدید آمد، ساعت فرارسید، ماه از هم بشکافت. بدانچه گرد آورده اند تا نصیب دیگران شود دل خوش نکنند. دل را از آلایش دنیا فروشویند و به سوی خدا روی آورند. مبادا غرور باعث آید که از مظهر ظهور بازمانند و حبّ دنیا موجب شود که روی از سوی خدا برگردانند. ما از جهان داران چیزی نمی خواهیم، بدانان پند می گوییم و رفتاری را که می کنند با شکیبایی و بردباری می پذیریم، خدا اینان را مظاهر قدرت خود ساخته است، ما را قصد تصرّف در ممالک اینان نیست زیرا که آنچه از آن ما است کشور دل ها است. کسی را از اهل بهاء نمی رسد که بر ملوک اعتراض کند، ممالک را به ملوک واگذارید و به اقالیم قلوب روی آرید.

چند پند

از جدال و نزاع بپرهیزید. از هرچه دل ها را محزون سازد دور باشید. در برابر درشتی نرمی نشان دهید. بدکاران را به خود واگذارید و به خدا توکّل کنید. محبّت و الفت را از یاد مبرید. در هر ماه یکبار خوان ضافت بگسترانید اگرچه به جامی آب باشد. در ایّام قبل از شهر صیام انفاق و اطعام کنید. دعوت به ضیافت را با نشاط و انبساط بپذیرید. به شادی اسم اعظم شاد باشید. آهنگ خوش، آواز دلکش را بشنوید. ترنّم و تغنّی را که معراج ارواح است با هوی و هوس میامیزید و خود را در این احوال از وقار و ادب دور مسازید. از نفس امّاره به بغی و فحشاء بپرهیزید و به صلاح و سلام و تقوی روی آورید. منهیات را عامل نشوید و در بیداری شهوت خود را به حیرت میندازید. آنچه را که به خود روا نمی دارید به دیگران نپسندید. سر را به تاج امانت و وفا، دل را به جامه ی تقوی، زبان را به صدق خالص و هیکل را به طراز ادب بیارائید. در جیع امور به عدل و انصاف ناظر باشید. آنان که فساد بعد از اصلاح می کنند از ما نیستند. از حدوث فساد و عناد مانع شوید. شؤون نفس و هوی شما را از یکدیگر جدا نکند، مانند انگشتان در دست و ارکان برای بدن باشید.

علامت بلوغ عالم

مجالس بلاد بکوشند تا زبانی و خطّی برگزینند. همه ی مردم در سراسر جهان بدان سخن بگویند و بنویسند. این امر سبب اتّحاد و اتّفاق بنی آدم و از علامات بلوغ عالم است.

————

منبع: دکتر علی مراد داوودی،جلد سوم صفحه ۴۹ ، تهیه و تنظیم وحید رافتی

|+| نوشته شده توسط حیفا در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 ساعت 5:47 بعد از ظهر |

مرز جدایی

مرز جدایی

ایستادم لب مرز
و تماشا کردم
گریهء مرز جدائی ها را

چهرهء پاک زمین
سخت غمناک و حزین

همه مأمور جدائی شده اند
دیده بانی و یکی برج بلند
سیم ها بر سر سیم
نرده ها کهنه و افتاده به خاک
سیم ها لخت و فقیر
سیم ها خسته و پیر
پایه ها زیر فشار، و شده از جان سیر
پایه ای خم شده است
که تحمل بکند پیکر سیم
سیم ها پر خس و خار
و شیاری به سر و صورت خاک
و خطوطی مبهم
همه در کار جدائی ساعی!
 
بچه های لب مرز
دلشان غمگین است
قلبشان خونین است
پای این خط سیاه
روحشان هست سفید
به سفیدی صفای دم صبح
چه کسی باعث این حزن و جدائی شده است؟

یک وطن بود جهان
و خدا خلق نمود
عالمی عاری از مرز و حصار
خاطر آدم و حوّا نه پریشان نه غمین
و نه بیگانگی و فتنه و کین
کشور خارجی و پرچم بیگانه نبود
ما نبودیم جدا روز نخست
یک وطن بود جهان

مرزها را چه کسی ساخته است؟
چه کسی عامل این تفرقه است؟
آی، ای بیخبران
آی، ای فتنه گران
ای که تاریخ سیاه است چو رنگ دلتان

شرمتان باد از این مرز و حصار
مرزها را بزدائید ز خاک
مرز زائیدهء فکر بشر است
مرزها ننگ بشر
قلبهای همه آزاده دلان بی مرز است

یک وطن بود جهان
ولی افسوس که با دست بشر
خط بیگانگی و مرز عناد
شده ترسیم بر این صفحهء خاک
و به صدها پاره
پاره کردند تن پاک زمین
و زمین سخت غمین
 
مرزها ناامن اند
آتش مکر و ریا
شعلهء بغض و عناد
عاقبت خواهد سوخت
پیکر عالم را
بشریت به کجا خواهد رفت؟
 
آرزوی بشر خستهء قرن
آرزوی بشر درمانده
آرزوی بشر خونین دل
آرزوی بشر پای به گِل
زندگی در وطنی بی مرز است
آرزویش چه خوش و شیرین است
اتحاد همهء اهل جهان
وحدت فکر و روان
وحدت خط و زبان
وحدت عالم انسانی و کلّ ادیان
عصر بی مرزی و صلح
فصل بیداری جان
 
آفرینش هرگز
در دل دفتر خویش
واژهء "مرز" و "جدائی" ننوشت
و کتاب هستی
لفظ "بیگانه" نداشت
و نبود
پرچم سرخ و کبود
 
در لغت نامهء عالم هرگز
بحثی از فعل "جدا کردن" نیست
و یقین است که این عالم خاک
یک وطن خواهد شد
و به یاری بلوغ عالم
خطِ بد رنگ جدایی ها را
از سر رو روی زمین پاک کنیم
مرز، توهین به مقام بشر است
مرز را باز کنیم
تا نباشد به جهان
پدر از مادر و فرزند، جدا
و مبادا هرگز
که بگویند به ما
بچه های لب مرز
دلشان غمگین است
دلشان غمگین است

شعر از جناب منصور نبیلی

 

|+| نوشته شده توسط حیفا در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387 ساعت 10:51 بعد از ظهر |

جناب طاهره
طاهره
 در هر دوره ای از تاریخ و در هر کشوری از کشورهای جهان، ظهور زنی چون طاهره"
می تواند به عنوان حادثه ای استثنائی محسوب گردد. ولی بروز چنین پدیده ای از کشوری
"مانند ایران را باید جزو عجایب روزگار و حتی معجزات بشمار آورد
( پرفسور ادوارد براون، شرق شناس معروف انگلیسی)

طاهره، این نادره زمانه، بانویی ادیب، در غایت فضل، کمال و جمال، متبحر در معارف و علوم اسلامی، مسلط به لغت و فنون ادب بوده، و به فرموده حضرت ولی امرالله، مبین آثار دیانت بهائی، طاهره، شاعره ای جوان، از خاندانی برجسته صاحب جمال و بلاغتی مسحور کننده، روحی شکست ناپذیر، نظریاتی متهورانه و رفتاری بینهایت شجاعانه بود
[1].
نام اصلیش فاطمه بود، ولی به احترام اینکه همنام مادر بزرگش بود، او را ام سلمه میخواندند و در میان بستگان به " زرین تاج و ذکیه" اشتهار داشت -- از طرف سید کاظم رشتی، از علما مکتب شیخی، لقب قرةالعین را گرفته و حضرت باب ایشان را طاهره نامیدند. در سال 1233 هجری قمری در قزوین، یکی از مراکز مهم اسلامی آنزمان، در خانواده ای روحانی متولد شد. پدر و عموهای طاهره از علما و مجتهدین بزرگ ایران بودند و کتابهای بسیاری تألیف نموده اند. ملا محمد صالح برغانی، پدر طاهره، دارای آثاری چون " مفتاح الجنان فی حل رموز قرآن" در 8 جلد و " بحر العرفان و معدن الایمان" در 17 جلد میباشد ( مأخذ: الذریعه، جلد 21، ص 105). عموی طاهره، ملا محمد تقی برغانی معروف به شهید ثالث، نیز به استناد مأخذ فوق، کتاب فقهی " منهج الاجتهاد" را در 24 جلد تألیف نموده است.
طاهره با توجه به هوش و استعداد بینظیرش از همان اوان کودکی در کسب کمالات و علوم متداول آن زمان کوشید. ابوالفضل گلپایگانی در صفحه 92 کتاب کشف الغطاء در این خصوص مینویسد: " این دختر (طاهره) در سن شباب مبادی عربیت و منطق و کلام و فقه و اصول و حدیث را نزد والد خود و سائر اقارب خود تحصیل نمود و در این معارف براعت یافت". طاهره پس از چند سال تحصیل و تلمذ نزد پدر و عموی خویش در معارف دینی و ادبی بحدی از مهارت رسید که پدرش با افسوس میگفت " اگر این دختر پسر بود خاندان مرا روشن مینمود و جانشین من میگشت"
[2]. باری، " قرةالعین با بهره گرفتن از هوش و استعداد سرشار خویش ... توانست در اندک زمانی کوتاه، ادبیات عرب، فقه، اصول و کلام را فراگرفته و حافظ قرآن و عالم به تعبیر و تأویل آن گردد. و نیز به تبیین آثار معارف پیشوایان اسلام بپردازد و در سخنوری و نظم و نثر چهره بر افروزد. در این میان آوازه دانش و اطلاعات گسترده قرةالعین، و احاطه وی بر علومی که تا بدان زمان فقط مردان زیبنده آن شناخته شده بودند، در تمامی شهر سریان و جریان یافته و او را زبانزد خاص و عام نموده بود. عبدالوهاب، برادر طاهره، که خود از عالمان بزرگ شهر بوده، ( اعتماد السلطنه در کتاب المأثر و الآثار از کمالات عبدالوهاب بسیار تقدیر کرده) از قرةالعین چنین یاد کرده است: " ما تمام برادرها و پسر عموها، در حضور قرةالعین جرئت تکلم نداشتیم. به اندازه ای معلومات او ما را مرعوب ساخته بود، که اگر احیانا در مسائلی متنازع فیه بحث میکردیم، چنان مسئله را پاک و روشن و معلوم و مربوط برای ما مدلل میکرد که فورا تمام سر افکنده و خجالت زده بیرون میرفتیم"[3]. در هر صورت، " طاهره از همان آغاز نوجوانی در محافل نسوان بر صدر می نشست و به پیچیده ترین پرسش های آنان پاسخ کوبنده میداد و در جمع رجال خاندان خویش نیز حل مشکلات دینیه مینمود. این بود که به پیشنهاد برخی از اعضاء خاندان برغانی و تقاضای گروهی از نسوان آگاه شهر قزوین در بخش زنانه دانشگاه اسلامی شهر، مدرسه صالحیه، بتدریس معارف دینی و ادبی پرداخت. بدین سبب و بعلت اخلاق ملکوتی که داشت طاهره بی نهایت مورد احترام پدر، بستگان و مردم شهر بود[4].

فضل و کمال و دانش بی حد طاهره و تسلط او به معارف دینی متفق القول همگان، هم موافقین و هم مخالفین میباشد. دکتر محمد اقبال لاهوری، شاعر و فیلسوف شهیر شبه قاره هند، طاهره را " خاتون عجم" مینامد، و مینویسد که روح طاهره به جاودانه ها پیوست[5]. به شهادت ناصرالدین شاه " تاریخ بانوئی چون طاهره در خاطره نداشته و ندارد"[6]. احمد کسروی نیز به این مطلب اذعان نموده که " قرةالعین یکی از زنان کم مانند جهان بوده است"[7]. میرزا محمد تقی خان سپهر در جلد سوم ناسخ التواریخ مینویسد: " این دختر (طاهره) با اینکه روئی چون قمر و زلفی چون مشک اذفر داشت در علوم عربییه و حفظ احادیث و تأویل آیات فرقانی با حظی وافر بود"[8]. رضاقلی خان هدایت، مورخ شهیر عصر قاجار در خصوص طاهره مینویسد: " زنی در کمال جمال بود و ملحده ای شیرین مقال"[9]. و میرزا محمد جعفر خان، حقایق نگار مورخ مخصوص دربار قاجار در مجلد نخست از تاریخ حقایق الاخبار ناصری در خصوص طاهره مینویسد: " با وجود حسن و جمال و غنج و دلال در علوم معقول و منقول بحد کمال بود"[10]. محمد علی مدرس در ص 440 جلد چهارم کتاب ریحانة الادب از طاهره چنین مینویسد: " زنی بوده عالمه و فاضله که طبعی وقاد هم داشته و به " طاهره" تخلص میکرد"[11]. و میر ابوالقاسم جعفر موسوی خوانساری نیز در صفحه 720 کتاب مناهج المعارف یا فرهنگ عقاید شیعه، وخود از فقهای معاصر است در مورد طاهره مینویسد: " چون استعداد ذاتی داشت به طلب علم راغب شد و در خدمت پدر و اعمام خود به درجات فضل رسید"[12]. و یکی از شعرای مشهور ترک به نام سلیمان ناظم بیگ در کتابی به نام " ناصرالدین شاه و بابی ها" در آخر فصل مربوط به طاهره می نویسد: " ای طاهره، تو بیش از هزار ناصرالدین شاه ارزش داری".
پولاک (Polack) پزشک آلمانی به سالهای 1844 الی 1865 در طهران اقامت داشته و جهت تدریس در دارالفنون طهران استخدام شده بود، این دانشمند در کتابی بنام (ایرانیان) در دو جلد که در لیپزیک در سال 1865 به چاپ رسیده در جلد اول صفحات 294 و 295 مینویسد: " از بین پیروان باب زنی بنام طاهره وجود داشت که شاعره و دانشمند بود و در شهری مانند قزوین وجود چنین زنی که به تعلیم و تدریس طلاب میپرداخته خود دلیل بر بزرگی باب میباشد. این خانم پس از ظهور باب پیرو عقاید او گردید و مخصوصا در مورد دستور دینی او که تساوی حقوق زن و مرد میباشد خیلی اصرار داشت ... حتی برای اثبات عملی بودن این دستور خود طاهره در کنفرانس بدشت چادر از سر برداشت و بدون هیچ پرده در برابر کلیه پیروان باب ظاهر گردید ..."
[13].
باری، طاهره با توجه به خصوصیات کنجکاوانه اش و تسلط در علوم دینی، پس از مطالعه و تحقیق در عقاید و معارف مکتب شیخی، با خواندن آثار شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی، شیفته مکتب شیخیه میشود. شیخ احمد احسائی، موسس مکتب شیخیه میباشد که کتابهای زیادی تألیف نموده و باب تازه ای در معارف اسلامی گشوده است – " این نجم بازغ الهی و مصبح هدایت ربانی ... قلب پاک و ضمیر منیرش بانوار تقدیس و تنزیه محل تجلی اسرار پروردگار شد و با اتصاف بکمالات روحانی و زهد و تقوای ربانی نفوس مستعده را بقرب طلوح صبح حقیقت بشارت داد"
[14]. پس از او جانشینش، سید کاظم رشتی راه استاد خویش را ادامه داده است. شیخ احمد احسائی و جانشینش سید کاظم رشتی اعتقاد سنتی تفسیر و تعبیر لفظی را ترک کردند و اعتقاد به مفاهیمی چون رجعت امام دوازدهم را تمثیلی و نمادین دانستند[15]. این دو عالم جلیل القدر، مبشرین ظهور قائم موعود بودند، که پیروانشان را با حقایق دینی آشنا میفرمودند، قلوب آنها را پاک و منزه نموده تا مستعد برای درک یوم ظهور شوند و همواره پیروان خود را از نزدیک شدن ایام ظهور موعود آگاه میفرمودند. معروف است که شیخ احمد احسائی همواره در بالای منبر این شعر را می خوانده است[16]:
من آن ستاره صبحم که در زمان ظهور همیشه پیشرو آفتاب می آید
همچنین، مذکور است که طاهره مدتها با پدرش در باب مسائلی چون " قیامت و حشر ونشر و بعث و معراج و وعید و وعود و ظهور حضرت موعود"
[17] مباحثه میکرده و جواب قانع کننده ای در این خصوص دریافت نکرده بود. بهمین دلیل پس از آشنائی با مکتب شیخی خود را "طالب معانی" و "بیانات" آثار شیخی و " تشنه این جام" می یابد و پس از مطالعه آثار شیخی، در اندک زمانی بر معارف این مکتب تسلط می یابد. باری، طاهره به دلیل گرایشش به مکتب شیخی قصد کربلا را میکند تا از محضر سید کاظم رشتی استفاضه کند، اما زمانی به کربلا میرسد که سید کاظم از جهان رخت بر بسته بود. بنابراین، طاهره در کربلا بساط درس و تعلیم را می گسترد و از پس پرده به تدریس پرداخته و بدین ترتیب در عتبات عالیات نیز صیت فضل و دانشش می پیچید چنانچه، بسیاری از عالمان دینی از او استفاضه می نمایند. حوزه درس قرةالعین بوجود کبار علماء آراسته میگردد، از قبیل مرحوم شیخ محمد شبل العراقی و شیخ صالح کریمی و آقا سید احمد یزدی والد آقا سید حسین کاتب و آقا سید محمد بایگانی و شیخ سلطان کربلائی و ملا ابراهیم محلاتی و جمعی از اهل علم و فضل که همه به علم و تقوی و تقدم در سن معروف بودند[18]. باری، " صدها تن از عالمان دین طوق ارادتش برگردن افکنده و هزاران تن از مردم عراق و ایران از دریای فضل و کمالش بهره گرفته اند"[19].
درهر صورت، طاهره پس از شنیدن ندای ظهور حضرت باب، به عنوان موعود اسلام، انقلاب روحانی بس عظیم در وی پدید آمد و سراسر زندگی کوتاه او را دستخوش تحولاتی عظیم کرد. منبعد سراسر زندگی طاهره وقف در نشر پیام و تعالیم جدید شد و به بسیاری از شهرها سفر کرده و با توجه به تسلطش در معارف دینی و بیان قرا و نفوذ کلام و قوه استدلالیه اش به انتشار امر جدید پرداخت و بسیاری توسط او به آئین جدید مومن شدند. حتی در اشعار شور انگیز طاهره، شور و شوق وافرش به این ظهور جدید نمودار است که از رستاخيز جديدی خبر میدهد:
ایعاشقان ایعاشقان شد آشکارا وجه حق رفع حجب گردید هان از قدرت رب الفلق
خیزید کایندم بابها ظاهر شده وجه خدا بنگر بصد لطف و صفا آنروی روشن چون شفق
و یا در جایی دیگر میسراید:
طلعات قدس بشارتی که جمال حق شده بر ملا بزن ای صبا تو بساحتش بگروه غم زدگان صلا
هله ای طوائف منتظر ز عنایت شه مقتدر مه مستتر شده مشتهر متبهیا متجلجلا
طاهره آنچنان مفتون و واله و شیفته آئین جدید ربانی و حضرت اعلی شد که وجود خود را فراموش کرده و در نهایت محویت و فنا، آرزوی فدای جان در راه معبودش را میکند. او غرق در انوار شمس ظهور جدید گردید و زندگی روحانی جدیدی یافت و خلق بدیع شد. دل طاهره از انوار عشق به تجلی آمده و سراپای وجودش مملو از عشق به معبود شد و طلوع شمس حقیقت را به چشم سر و سّر مشاهده نمود. چنانچه، پروفسور یوسف سلیم چشتی می نویسد:"طاهره با انسان فانی عشق نداشت او عاشق آئین خویش بود وتا دم آخرین مسلک خود را تبلیغ میکرد.هیچ قوه ای اورا از مقصد حیات باز نداشت."
ای بسر زلف تو سودای من وز غم هجران تو غوغای من
لعل لبت شهد مصفای من عشق تو بگرفت سراپای من
من شده تو آمده بر جای من
گنج منم بانی مخزن توئی سیم منم صاحب معدن توئی
دانه منم صاحب خرمن توئی هیکل من چیست اگر من توئی
گر تو منی چیست هیولای من
آتش عشقت چو بر افروخت دود سوخت مرا مایه هر هست و بود
کفر و مسلمانیم از من زدود تا بخم ابرویت آرم سجود
فرق نه از کعبه کلیسای من
شیفته حضرت اعلا ستم
[20] عاشق دیدار دلاراستم
راهروی وادی سودا ستم از همه بگذشته ترا خواستم
پر شده از عشق تو اعضای من
عشق علم کوفت بویرانه ام داد صلا بر در جانانه ام
باده حق ریخت به پیمانه ام از خود و عالم همه بیگانه ام
حق طلبد همت والای من
ساقی میخانه بزم الست ریخت بهر جام چو صهبا زدست
ذره صفت شد همه ذرات پست باده زما مست شد و گشت هست
از اثر نشئه صهبای من
عشق بهر لحظه ندا می کند بر همه موجود صدا می کند
هر که هوای ره ما می کند گر حذر از موج بلا می کند
پا ننهد بر لب دریای من
در هر صورت، طاهره پس از شنیدن ندای ظهور حضرت باب، به کلمه مبارکه " رَّبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِياً يُنَادِي لِلإِيمَانِ أَنْ آمِنُواْ بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا "، ناطق شده و به شرف ایمان نائل آمد.
قرةالعین، توسط شوهر خواهرش مکتوبی سر به مهر برای قائم موعود ارسال کرده و در آن به حقانیت آنحضرت اقرار میکند و همچنین از شوهر خواهرش خواهش میکند که یک بیت شعر هم از قبل او بحضور مبارک آنحضرت عرض نماید:
لمعات وجهک اشرقت و شعاع طلعتک اعتلی ز چه رو الست بربکم نزنی بزن که بلی بلی
سپس، طاهره از طرف حضرت باب جزو حروف حی، مومنین اولیه به آنحضرت که 18 نفر بودند، محسوب شد.
در اثبات حقانیت ادعای حضرت باب آثاری از طاهره به یادگار مانده است: " زیرا که سبک شمرده اند امر عظیمی را که رب عظیم، عظیم شمرده و خیال نمودند که حق و سنت متبدله او همان است که در نزد ایشان مشهود و هویدا است ... دست پروردگار بسته نیست ..." همچنین مینویسد: " شناختن حجت الله بدیده سر نیست و شتافتن بسوی او بپا و دست ظاهریه نیست و حجیت آیات حجت الله درکش بمدارک شهودیه که حاضر در نزد انسان باشد نیست. طاهره به شهادت کلام الله مجید که آیات الهی نازله بر پیامبران را دلیل حقانیتشان قرار داده اند: " أَوَلَمْ يَكْفِهِمْ أَنَّا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ " (عنکبوت، 51)، یعنی آیا کافی نیست که ما بر تو کتاب (آیات الله) نازل فرموده ایم، آیات وحیانی حضرت باب را حجت قرار داده و میگوید: " و حجت و بینه ایشان ... علی الانام تفسیر مبارک و صحیفه مکنونه می باشد ... و ما کان لرسول ان یأتی بآیة الا باذن الله"
[21].
همچنین، طاهره به مقام حضرت بهاءالله پی برده بود و به گفته نبیل زرندی: " حضرت طاهره بیقین مبین بعظمت مقام حضرت بهاءالله مطلع و معترف بود ..."، که این بیت از یکی از قصائد طاهره، خود شاهد این مدعاست:
شمس ابهی جلوه گر گردید و جان عاشقان در هوای طلعتش چون ذره رقصان آمده
طاهره در اجتماع بدشت، در تاریکترین عصر تاریخ ایران کشف حجاب نمود، که این خود پیامی در راستای پایان دوره قدیم و شروع عصر جدید بوده، و اعلان استقلال شریعت حضرت باب از شریعت اسلام، بر پایه احکام و تعالیم جدید این آئین آسمانی می باشد. ماجراي حاضر شدن او بدون حجاب در جمع پيروان برگزيده حضرت باب معروف است؛ اين اقدام باعث شد كه عده‌اي او را يكي از اولين قهرمانان ايراني جنبش زنان معرفي كنند. در نزد بابيان و بهائيان حجاب، به شكلي كه در اسلام رايج است، مطرح نيست و افراد در انتخاب نوع پوشش خود آزادند، زيرا در اعتقاد بابي و بهائي رعايت اصول اخلاقي مانند عفت و پاكدامني ارتباطي با نوع پوشش اشخاص ندارد. به هر حال اين كار غير متعارف طاهره در ايران آن زمان اقدام متهورانه‌اي بود كه از اعتقادش نشأت مي‌گرفت و نشانه شور و جنبش و حرارت وي در اعتقادش بود
[22].
خانم ماریانا هاینیش (Marianna Hainisch) که مادر یکی از رؤسای جمهور اطریش است در سال 1925 گفت: " قرةالعین قزوینی بزرگترین زن نمونه در زندگی من بشمار می رود. در هفده سالگی برای اولین بار نام و شرح شهادت او را شنیدم و با خود اندیشیدم آنچه که طاهره به قیمت جان خود برای زنان ایرانی انجام داد من هم باید برای زنهای اطریشی انجام بدهم". در اطریش هیچ زنی به اندازه خانم ماریانا هاینیش برای پیشبرد سطح معلومات و آزادی زنان زحمت نکشیده است.
باری، طاهره در سن 36 سالگي در شهر طهران به خاطر گرویدن به آئين بابي به دستور حكومت به قتل رسيد. حتی، " ناصرالدین شاه که شدیدا تحت تأثیر جمال و جذبه طاهره قرار گرفته بود در نامه ای خطاب به طاهره ابراز میکند، اگر طاهره از پیروی دیانت حضرت باب سر باز زند و به جامعه اسلامی باز گردد او را بانوی نخست (سرپرست بانوان حرم) دربار خویش میسازد. طاهره در رد این تقاضا یک بیت از اشعارش را پشت نامه شاه نوشته و برای او ارسال میکند:
تو و ملک و جاه سکندری من و رسم و راه قلندری
اگر آن خوش است تو در خوری وگر این بد است مرا سزا
شاه پس از خواندن بیت مذکور که بحقیقت پاسخ منفی طاهره بود از تهور وی در شگفت گشت و گفت که تاریخ بانوئی چون طاهره را در خاطر نداشته و ندارد
[23] ... در باغی در خارج دروازه شهر طهران دستمال ابریشمین در حلقش فرو نمودند و شاید هنوز آثار حیات در او باقی بود که جسدش را به چاهی در افکندند و با خاک و سنگ انباشتند"[24]. پرفسور ادوارد براون، شرق شناس معروف انگلیسی و استاد دانشگاه کمبریج مینویسد: " ... اگر آئین بابی فاقد دلیل دیگری بر اثبات عظمت خود بود همین کافی بود که قهرمانی چون قرةالعین آفریده بود"[25].
ابیاتی چند، از شعر مذکور خطاب به ناصرالدین شاه، در اینجا ذکر میشود، و لیکن " آنچه مسلم است قرةالعین گذشته از مقامات علمی و فضائل و کمالات ادبی و اخلاقی و تحصیلات عالیه فلسفی فطرتاً و موهوباً دارای قریحه ای سرشار و روان و ذوقی لطیف و سلیم و طبعی وقاد و توانا در سرودن اشعار بوده است و در زبانهای عربی و فارسی در بحور و الحان مختلفه بکمال راحتی و آسانی شعر می گفته است"
[26].
جذبات شوقك الجمت بسلاسل الغم و البلاء همه عاشقان شكسته دل كه دهند جان به ره ولا
اگر آن صنم ز ره ستم پي كشتنم بنهد قدم لقد استقام بسيفه و لقد رضيت بما رضي
سحر آن نگار ستمگرم قدمی نهاد به بسترم و اذا رأیت جماله طلع الصباح کانما
نه چو ذلف غالیه بار او نه چو چشم فتنه شعار او شده نافه ای بهمه ختن شده کافری به همه ختا
تو که غافل از می و شاهدی پی مرد عابد و زاهدی چکنم که کافر و جاحدی ز خلوص نیت اصفیا
بمراد زلف معلقی پی اسب و زین مغرقی همه عمر منکر مطلقی ز فقیر فارغ و بینوا
تو و ملک و جاه سکندری من و رسم و راه قلندری اگر آن خوش است تو در خوری وگر این بد است مرا سزا
بگذر ز منزل ما و من بگزین بملک فنا وطن فاذا فعلت بمثل ذا و لقد بلغت بما تشاء

باری، طاهره با توجه به تبعیض علیه زنان در آن دوران و محرومیت از حضور زنان در عرصه اجتماعی، در علم و دانش گوی سبقت را ربود تا بدانجا که کسانی چون کنت دو گوبینو (Comte De Gobineau)، فیلسوف و نویسنده شهیر فرانسوی طاهره را " سرآمد علمای زمان" و "اعجوبه عصر" میشمرد و دکتر الوردی، استاد جامعه شناسی دانشگاه بغداد معتقد است که: " طاهره متعلق به زمان خود نبود و حداقل صد سال زود آمده بود. شاید اگر در عصر ما ظاهر گشته بود بزرگترین بانوی سده بیستم مسیحی بود"
[27]. شاید توصیف زیر وصف الحال موقعیت زنان آن دوران باشد: شاهزاده خانم تاج السلطنه، دختر ناصرالدین شاه در خاطرات خویش مینویسد: زنان ایرانی از حشر با انسانها محرومند و با جانوران محشورند. آزادی آنان تنها در گریه کردن در لباس سیاه عزاست و یا آنگاه که کفن سفید بر تنشان میکنند[28].
از سوی دیگر، اجحاف حقوق زنان از وجوه تاریک و شرم آور تاریخ جامعه بشری، من جمله ایران، بوده و قیام طاهره تاکيدی بر نقش غير قابل انکار زنان و برسمیت شناساندن هویت آنان در اجتماع میباشد-- پیامش مبارزه علیه تحقیر و تبعیض جنسی و همچنین سنن و قیود موجود آنزمان علیه زنان، و تاکیدش بر بهبود وضع زنان و تحقق برابری حقوق زنان و مردان میباشد و در واقع قیام طاهره را میتوان نقطه عطفی در تاریخ مبارزه زنان ایرانی محسوب کرد.
محکوم شود ظلم به بازوی مساوات معدوم شود جهل ز نیروی تفرس
گسترده شود در همه جا فرش عدالت افشانده شود در همه جا تخم تونس
اما نیرویی که محرک قیام طاهره در این راه بود از ایمان او به ظهور جدید نشأت گرفت. بیت العدل اعظم در پیام 20 جون 2008 مینویسد: " طاهره آن شیرزن بی مثیل تاریخ ایران، در سال 1227 شمسی، زمانی که فعالیت های مربوط به بهبود اوضاع اجتماعی زنان در بعضی از نقاط عالم تازه در حال نضج گرفتن بود، شجاعانه به دفاع از آزادی زنان قیام نمود." در همان پیام تصریح شده است که طاهره از تعالیم ظهور جدید جهت برقراری تساوی حقوق زن و مرد الهام گرفته و ماهیت قیام طاهره بر اساس " حقیقتی روحانی و همگانی و جنبه ای از ماهیت نوع انسان است".
در خاتمه، با بخشی از پیشگفتار کتاب حضرت طاهره، تألیف جناب نصرت الله محمد حسینی، این مطلب را به پایان می رسانیم: " نماد ماهیت و قدرت روح تحول و تغییر در نهاد بانوی هشیار و آگاهی میباشد که در بطن یک جامعه متحجر و کوتاه بین رشد می نماید و مانند ستونی از نور از چاه قیودات کهنه به آسمان وسیع رفیع پرتو می افکند و در بحبوحه مذلت و خواری همجنسان خود شمای حقیقی استعدادهای نهفته یک زن پرده نشین را در محافل و مجالس مردان فاضل و دانشمند زمان بمنصه ظهور میرساند"
[29].
اگر به باد دهم زلف عنبر آسا را اسیر خویش کنم آهوان صحرا را
وگر به نرگس شهلای خویش سرمه کشم بروز تیره نشانم تمام دنیا را
برای دیدن رویم سپهر هر دم صبح برون برآورد آئینه مطلا را
گزار من به کلیسا اگر فتد روزی بدین خویش برم دختران ترسا را






منابع و مأخذ



[1] نصرت الله محمد حسینی، حضرت طاهره، ص 4.

[2] نصرت الله محمد حسینی، حضرت طاهره، ص 158.

[3] معین الدین محرابی، قرةالعین شاعره آزادیخواه و ملی ایران، نشر رویش، کلن، آلمان، ص 55 -56.

[4] نصرت الله محمد حسینی، حضرت طاهره، ص 159.

[5] نصرت الله محمد حسینی، حضرت طاهره، ص 365.

[6] همان مأخذ، ص 300.

[7] همان مأخذ، ص 350.

[8] همان مأخذ، ص 158.

[9] همان مأخذ، ص 158.

[10] همان مأخذ، ص 159.

[11] معین الدین محرابی، قرةالعین شاعره آزادیخواه و ملی ایران، نشر رویش، کلن، آلمان، ص 56.

[12] همان مأخذ، ص 56.

[13] دکتر علی محمد افروخته، عقائد بعضی از دانشمندان جهان درباره دیانت بهائی، ص 22 – 23.

[14] ابوالقاسم افنان، چهار رساله تاریخی درباره طاهره قرةالعین، ص 15.

[15] جزوه آیین جهانی، صفحه 24.

[16] محمد علی فیضی، حضرت نقطه اولی، ص 32.
در کتاب مهدی موعود آمده است: ابن ماجه این حدیث حسن و صحیح را که ثقات محدثین نقل کرده اند در کتاب سنن از عبدالله بن حارث بن جزء زبیدی روایت نموده که پیغمبر (ص) فرمود: مردمی از جانب مشرق قیام نمایند و سلطنت را برای مهدی آماده سازند.
همچنین، در آیه 148 سوره بقره آمده است: فَاسْتَبِقُواْ الْخَيْرَاتِ أَيْنَ مَا تَكُونُواْ يَأْتِ بِكُمُ اللّهُ جَمِيعاً إِنَّ اللّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ یعنی، پیش گیرید اعمال نیک را هر جا که باشید، خداوند همه شما را خواهد آورد. چه خداوند بهر چیزی تواناست.
در غیبت نعمانی از حضرت امام جعفر صادق (ع) روایت نموده که فرمود: این آیه درباره قائم آل محمد و یاران او نازل شده و آنها پیش از آنکه موقع آمدنشان معلوم گردد اجتماع میکنند.

[17] حضرت عبدالبهاء، تذکرة الوفا، ص 186.

[18] فاضل مازندراتی، ظهور الحق، جلد 3، ص 313.

[19] نصرت الله محمد حسینی، حضرت طاهره، ص 4.

[20] حضرت اعلی از القاب حضرت باب می باشد.

[21] نصرت الله محمد حسینی، حضرت طاهره، ص 398.
آیه 16 سوره شوری، پس از آنکه خلق دعوت حق را اجابت کنند برهان و حجت محاجین را باطل شمرده: وَالَّذِينَ يُحَاجُّونَ فِي اللَّهِ مِن بَعْدِ مَا اسْتُجِيبَ لَهُ حُجَّتُهُمْ دَاحِضَةٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ، یعنی آنان که در دین خدا جدل و احتجاج می کنند پس از آنکه خلق دعوت او را پذیرفتند حجت آنها نزد خدا لغو و باطل است و بر آنها قهر و غضب و عذاب سخت خواهد بود.

[22] مقاله طاهره قرةالعین، نوشته نوین در سایت نقطه نظر.

[23] نصرت الله محمد حسینی، حضرت طاهره، ص 300.

[24] همان مأخذ، پیش گفتار.

[25] نصرت الله محمد حسینی، حضرت طاهره، ص 4.

[26] ابوالقاسم افنان، چهار رساله تاریخی درباره طاهره قرةالعین، ص 85.

[27] نصرت الله محمد حسینی، حضرت طاهره، ص 5.

[28] همان مأخذ، ص 92.

[29] نصرت الله محمد حسینی، حضرت طاهره، پیشگفتار
|+| نوشته شده توسط حیفا در یکشنبه سوم آذر 1387 ساعت 4:58 بعد از ظهر |

وحدت نوع بشر:

وحدت نوع بشر:

دیانت بهایی منادی وحدانیت الهیه است و وحدت پیغمبران را اذعان دارد و اصل وحدت و جامعیت کلیه نوع بشر را تعلیم می دهد و ضرورت و حتمیت اتحاد نوع انسان را که به تدریج به آن نزدیک می شود اعلام می دارد و ادعا می کند که هیج امری جز نفثات روح القدس که به واسطه نماینده مبعوث او در این زمان ظاهر شده به تحقق این آمال توفیق نیابد. به علاوه به پیروان خود تحری آزادانه حقیقت را به منزله وظیفه اولیه خود توصیه می کند و هر نوع تعصب و خرافات را محکوم می سازد و اعلام می دارد که مقصد ومنظور از دیانت, پیشرفت و تحکیم رشته های مودت و اتحاد است و همچنین توافق اصولی دیانت را با علم ابراز داشته و علم را عامل اصلی برای ایجاد صلح و مسالمت و ترقیات مستمر جامعه انسانی می شناسد. اصل تساوی حقوق و امکانات و امتیازات مرد و زن را مسلم می دارد و درباره تعلیم و تربیت اجباری تاکید کرده افراط در فقر وثروت را مردود شمرده موسسات طبقات علمای دینی را ملغی و برده فروشی و انزوا و تکدی و رهبانیت را ممنوع می دارد و وحدت زوجه را مقرر می دارد امر طلاق میان زن وشوهر را مذموم دانسته,اطاعت بی قید و شرط از حکومت را لازم شمرده,هر گونه شغلی را که با روح خدمت توام باشد به منزله عبادت تلقی می کند و ابداع یک لسان یا انتخاب یکی از لسانهای موجود را به عنوان زبان معین بین المللی تاکید فرموده وخط مشی موسساتی را که باید موسس صلح عمومی در عالم انسانی باشند ترسیم نموده است.

|+| نوشته شده توسط حیفا در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387 ساعت 8:53 بعد از ظهر |